تبليغاتX
غم زدایی در زندگی امروزی!
من از غم و اندوه بدم میاد
دوستان  یه روش توپ برای اونایی که بیرون هم نمیرن ! بیاین یه برنامه بزاریم و هرچی که ناراحتمون میکنه و خوشحالمون میکنه رو بنویسیم و برای خودمون دسته بندی کنیم اون کارایی که بدمون میاد رو نمی کنیم و باید طوری رفتار کنیم که پیش نیاد ! و اون کارایی هم که دوست داری توی برنامه بچینیم !  این برنامه به هیچ عنوان خراب نمیشه حتی اگر ۱۰۰۰تا کار هم داشته باشیم! چون این برنامه زمان بندی نداره فقط هروقت تونستیم یکی یکی انجام میدیم! همین

به جون همزاد شدنیه فقط کافیه یکم دل بدی به همون اندازه که به غم دل دادی!  خوب دیگه باید برم وقت ندارم   میخوام برم یکی از کارای برنامه رو انجام بدم و یه سی دی موزیک فوق شاد جدید بخرم بای دوستان!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 18:52  توسط همزاد   | 

>>>> حالا وقتشه ...............بسه دیگه چقدر من نمیتونم تو نمیتونی ! ..........از این به بعد من میتونم تو میتونی !  دیگه بلند شو خاک نشینی بسه  !  ببینم مگه چی گیرت اومده از اینهمه گریه و زاری و گوشه گیری؟ نه جون همزاد سودی هم داشته ؟ بابا پاشو برو بیرون  (خودتی چرا حرف بد میزنی؟)  پاشو برو بیرون ببین  ببین که زندگی ادامه داره برو یه دوری بزن لباس های درست حسابی بپوش  ۳گرم از این اسانسا بخر بزن به خودت به دیگران هم توجه نکن ! تا کی میخوای اینجوری باشی شدی دردسر هم خودت به خودت زور میگی هم شدی مشگل پدر مادر و بقیه حتی من !  اه پاشو دیگه !      برو بیرون به اون هم فکر نکن! میگی به چی ؟ به همون چیز مزخرفی که تو رو به این حال انداخته ! ببینم اثلا ارزشش رو داره که تو اینجوری کنی؟  رفت که رفت............ مرد که مرد ..............شکست که شکست.............هرچی شده دیگه کاریش نمیشه کرد پاشو مثل یه انسان که خدای بزرگ بهش عقل و هوش داده جلوی بدبختی های دیگه رو بگیر!...............نه مرده باگریه زنده میشه نه شکسته سالم میشه نه رفته برمیگرده ! .................پاشو برو ببین زندگی جاریه !بابا اسمون به زمین که نیومده ! اثلا بزار خودمو بگم !

منم بابا بزرگم مرد تا چند وقت از زمین و زمان بدم میومد اره مثل سگ پاچه میگرفتم! ولی حالا نه میدونی چرا ؟ چون اومدن زدن توی گوشم گفتن برو بیرون یه دوری بزن ننه من غریبم هم در نیار (البته تقصیر خودم بود همه از دستم دیونه شده بودن ) حالا دیگه بابا بزرگ همیشه با منه ! اون توی قلب منه ! 

یه چیز رو بدون خدا تا نگیره نمیده ! ولی اگه بگیره هم صبرش رو میده هم جاشو پرمیکنه!

خوب این از مردن ! حالا شد نوبت اون پر رویی که یه روز هستش و یه روزهم میره و دیگه پشت سرشو نگاه نمیکنه   بگو ببینم ارزشش رو داره اینجوری میکنی؟.....نه جون من داره ؟ ..........به خدا نداره ......اون انقدر بی ارزش و کم بوده که در حد تو خودش رو ندیده و گذاشته رفته با هم اندازه خودش میپره  این که سوختم و دارم میمیرم نداره! فردا از اون بهترش میاد ! (نیومد خودم میام که از همه بهترم!)خوبه؟ من چکار کنم که تو اینجوری نکنی  بابا من نمی تونم ببینم تو داری خودت رو میخوری! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 13:41  توسط همزاد   | 

همیشه به خود بگویید: هیچ مشگلی برای همیشه باقی نمیماند .  هیچ مشگلی تمام زندگی مرا تحت تاثیر قرار نمی دهد .  اگر دست به کار مثبت و پرتلاشی بزنم سرانجام هر مشگلی پایان میپزیرد!

<<<<درست است که زندگی فعلی من وحشتناک است اما خیلی چیزها دارم که میتوانم به خاطر انها شکر گذار باشم>>>>>>>>>>>>>>>>     (دائما به خود یاداوری کنید که باید به خواسته هایی که دارم توجه کنم . و به یاد اورید که مشگلات چند سال قبل حالا برایتان چقدر خنده دار است )   <من چند سال قبل از لولو میترسیدم و حتی دستشویی هم تنها نمیرفتم و این مشگل ان روز برای من خیلی بزرگ بود>

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 13:6  توسط همزاد   | 

من دلسرد نمیشوم .

زیرا هر اشتباهی که میکنم من رایک قدم با جلو میراند

(توماس ادیسون)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 12:54  توسط همزاد   | 

سلام به همه!

بچه ها لطفا کسی که نمیخواد پست هامو بخونه

نیادچون من برای اینکه امار وبلاگ بره بالاننوشتم!

ببینین توی اون یکی وبلاگ هرکی نظر بده من میرم و جوب میدم و پست هاشو میخونم ولی اینجا اگه نظر با پست و وبلاگ هم خونی نداشته باشه من نمی خونم و به وبلاگ هم نمیرم !~~~~ممنون که هم کاری میکنین

اینم ادرس اون یکی وبلاگم برای اونا که میخوان من برم بهشون سر بزنم

http://hamzad0000.blogfa.com    

خوبین؟ ممنون که اومدین و منو رها نکردین بچه ها اینو مینویسم که کسی نگه که من خودم نشستم بیرون گود و میگم لنگش کن!.................اره داداش اره خانوم من خودم درد کشیدم ! من خودم اخر بدبخت و پر درد و پردردسرم زندگیم از روزی که یادم میاد روی هوا بوده و من هم فقط داشتم به بدبختیای که پشت سر هم به سرم میاد نگاه میکردم و حالا هم حال خوشی ندارم ! ولی من میگم اگه بخوام بشینم و مشگل بینی کنم چیزی حل نمیشه من و ما باید مشگل گشایی کنیم!

خوب بچه ها فهمیدین که من خودم مادر بدبختیم پس  کسی تکه و کنایه نزنه    حالا هرکی میخواد که من و خودش و مات از این نوع زندگی الکی و نباتی در بیایم بیاد جلو!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 8:44  توسط همزاد   |