|
من از غم و اندوه بدم میاد
|
به جون همزاد شدنیه فقط کافیه یکم دل بدی به همون اندازه که به غم دل دادی! خوب دیگه باید برم وقت ندارم میخوام برم یکی از کارای برنامه رو انجام بدم و یه سی دی موزیک فوق شاد جدید بخرم بای دوستان!
منم بابا بزرگم مرد تا چند وقت از زمین و زمان بدم میومد اره مثل سگ پاچه میگرفتم! ولی حالا نه میدونی چرا ؟ چون اومدن زدن توی گوشم گفتن برو بیرون یه دوری بزن ننه من غریبم هم در نیار (البته تقصیر خودم بود همه از دستم دیونه شده بودن ) حالا دیگه بابا بزرگ همیشه با منه ! اون توی قلب منه !
یه چیز رو بدون خدا تا نگیره نمیده ! ولی اگه بگیره هم صبرش رو میده هم جاشو پرمیکنه!
خوب این از مردن ! حالا شد نوبت اون پر رویی که یه روز هستش و یه روزهم میره و دیگه پشت سرشو نگاه نمیکنه بگو ببینم ارزشش رو داره اینجوری میکنی؟.....نه جون من داره ؟ ..........به خدا نداره ......اون انقدر بی ارزش و کم بوده که در حد تو خودش رو ندیده و گذاشته رفته با هم اندازه خودش میپره این که سوختم و دارم میمیرم نداره! فردا از اون بهترش میاد ! (نیومد خودم میام که از همه بهترم!)
خوبه؟ من چکار کنم که تو اینجوری نکنی بابا من نمی تونم ببینم تو داری خودت رو میخوری!
<<<<درست است که زندگی فعلی من وحشتناک است اما خیلی چیزها دارم که میتوانم به خاطر انها شکر گذار باشم>>>>>>>>>>>>>>>> (دائما به خود یاداوری کنید که باید به خواسته هایی که دارم توجه کنم . و به یاد اورید که مشگلات چند سال قبل حالا برایتان چقدر خنده دار است ) <من چند سال قبل از لولو میترسیدم و حتی دستشویی هم تنها نمیرفتم و این مشگل ان روز برای من خیلی بزرگ بود>
زیرا هر اشتباهی که میکنم من رایک قدم با جلو میراند
(توماس ادیسون)
بچه ها لطفا کسی که نمیخواد پست هامو بخونه
نیادچون من برای اینکه امار وبلاگ بره بالاننوشتم!
ببینین توی اون یکی وبلاگ هرکی نظر بده من میرم و جوب میدم و پست هاشو میخونم ولی اینجا اگه نظر با پست و وبلاگ هم خونی نداشته باشه من نمی خونم و به وبلاگ هم نمیرم !~~~~ممنون که هم کاری میکنین
اینم ادرس اون یکی وبلاگم برای اونا که میخوان من برم بهشون سر بزنم
خوبین؟ ممنون که اومدین و منو رها نکردین بچه ها اینو مینویسم که کسی نگه که من خودم نشستم بیرون گود و میگم لنگش کن!.................اره داداش اره خانوم من خودم درد کشیدم ! من خودم اخر بدبخت و پر درد و پردردسرم زندگیم از روزی که یادم میاد روی هوا بوده و من هم فقط داشتم به بدبختیای که پشت سر هم به سرم میاد نگاه میکردم و حالا هم حال خوشی ندارم ! ولی من میگم اگه بخوام بشینم و مشگل بینی کنم چیزی حل نمیشه من و ما باید مشگل گشایی کنیم!
خوب بچه ها فهمیدین که من خودم مادر بدبختیم پس کسی تکه و کنایه نزنه حالا هرکی میخواد که من و خودش و مات از این نوع زندگی الکی و نباتی در بیایم بیاد جلو!